۳۶۶ روز از کودتای انتخاباتی سال ۸۸ می گذرد و بی شک می توان گفت پیامدهای این اتفاق چنان بزرگ و تاثیرگذار بوده که سیر تحولات را بیسار سریع و شگرف به پیش برده ؛مهمترین تحول را می توان ظهور و بروز جنبش سبز دانست که با وقوع کودتای انتخاباتی از موج سبز به جنبش سبز دگردیسی یافت که همزمان با واقعه ۲۲ خرداد با حضور گسترده مردم در خیابان نمایان شد.اما نکته ای که همه به آن اذعان دارند; حاکمیت کودتایی ,راههای کنترل این شکل مبارزه را دریافته است که برای خروج از این بن بست سیالیت و انعطافپذیری رفتار این جنبش فراگیر اجتناب ناپذیر است و این همان چیزی است که در این یکسال شاهدش نبوده ایم؛ و این نقطه ضعف بزرگ جنبش سبز است.در سالروز ۲۲خرداد و باز هم می بینیم که مردم معترض به شکل پراکنده و پارتیزانی در نقاط مختلف تجمع می کنند و بالطبع با واکنش شدید و خشنوت بار ماموران حکومتی مواجه می شوند و این وقایع همانند یک دور باطل تنها باعث ریزش نیرو های جنبش شده است.
در این بین کمتر کسی راه و روشی مناسب برای تغییر فاز و رفتار جنبش ارائه داده است. حل این مشکل اساسی نیازمند افزایش آگاهی فردی و آگاهی بخشی جامعه است.بدیهی ترین و مناسب ترین راو رفع این مشکل افزایش مطالعات و گفتگو بین ایده ها و اندیشه های مختلف درون جنبش است.آیا به واقع در یکسال گذشته جز مونولوگ و بیان نظرات فردی چیز دیگری را شاهد بوده ایم؟آیا هنوز ضرورت گفتگو و مفاهمه را دریافته ایم؟
Share on Facebook
داشتم تو بالاترین چرخ می زدم که تیتر یک مطلب نظرم رو جلب کرد. موضوع تیتر شباهت قضایای اخیر (آتش زدن عکس آیت الله خمینی) و سو استفاده کودتاچیان از آن و ماجرای قرآن بر نیزه کردن معاویه به پیشنهاد عمروعاص بود. فورا دست به کیبورد شدم تا بنویسم قبل از اینکه از ذهنم بپره
شاید درست نباشه اینقدر مطلق به قضیه نگاه کرد اما فکر می کنم قضایای بعد از انتخابات مثل جنگ تمام عیاری است که یک طرف آن مردم که به دنبال حقشون هستند و طرف دیگر دولت کودتا است که از هیچ جنایت و هیچ حقه و مکر و نیرنگ کثیفی فروگذار نکرده است.
حقیقتا این ۱۶ آذر مثل اون ضربه کاری مالک اشتر به معاویه بود که با مکر عمر و عاص به ثمر ننشست. دقت کنید اینها هم سعی کردند با حیله ای ناجوانمردانه این پیروزی را به شکست تبدیل کنند. امروز هم پرده آخر نمایش بود که خود معاویه راسا اومد و قرآن را به نیزه کرد اما معاویه زمان دو چیز رو فراموش کرد و آن هم آگاهی مردم است و فرهنگ ایرانی.
تیرک خیمه معاویه شکسته و تا افتادن خیمه اش اندک زمانی بیش نمانده. از خدا برای ادامه راه کمک می طلبیم.
Share on Facebook
ارتش همواره افتخاری برای ایران و ایرانی بوده. چه در زمان جنگ با رشادتهای افسران و سرابازن شجاعش و چه در زمان صلح (بدون کوچکترین چشمداشتی) که حتی اجازه تصور تجاوز به خاک مقدس ایران را به بدخواهان ملت ایران نداده است و مهمتر اینکه بر خلاف سپاه به خود اجازه ورود به بازیها و مسائل سیاسی را نداده است و این عاملی است که باعث حفظ و حتی ارتقای جایگاه ارتش در میان مردم شده. اما سرکوب مردم توسط بخشی کوچک و فاسد از سپاه به جایی رسیده که خون این مردان غیور را نیز به جوش آورده.
اما اکنون و در این زمان حاکمیت کودتایی و دیکتاتور بزرگ حتما سعی در سرکوب ارتش خواهند داشت. بنابر این لازم و واجب است که به یاریشان بشتابیم و گام اول در این راه آگاه سازی مردم و اطلاع رسانی در مورد این قضیه و گام بعدی حمایت مستقیم و جلوگیری از سرکوب و برخورد با ارتشیان معترض است. شما هم نظرات خود را برای بهبود این پیشنهاد ارائه دهید.
لینکهای این خبر:
http://www.autnews.es/node/4953
http://rahekargarlinkdooni.wordpress.com/2009/12/10/nawid-6/
http://www.sarkhat.com/fa/group/sgZC23yzugSmBUf4Jdmuki5EMWmVTsZC/
http://radiokoocheh.com/article/12873
http://sarzaminemadari98.blogfa.com/post-485.aspx
Share on Facebook
فکر نمی کنم هیچ انتخاباتی همانند انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران بر صحنه سیاسی و اجتماعی کشور تاثیرگذار بوده باشد و توانسته یاشد این چنین تحولات سیاسی اجتماعی را شتاب ببخشد. انتخابات اخیر آرایش سیاسی اجتماعی ایران را به شدت تغییر داد بسیاری از تابوها را شکست و باعث شد اصلاح طلبان به شکلی رسمی و کودتا گونه از قدرت و سیاست کنار گذاشته شوند. اما همین تحولات که قسمتی از آن به دلیل تحلیل نادرست و عملکرد بد کودتاچیان اتفاق افتاد منجر به دوقطبی و رادیکالیزه شدن فضای سیاسی اجتماعی ایران شده است و ظاهرا جمهوری اسلامی در سراشیبی ای افتاده که شیب تندی دارد که هر کسی را یارای توقف و ایستادن در این پرتگاه نیست. جنبش سبز و حرکت مردمی نیز عامل دیگری است که کودتاچسان را به شدت نگران ساخته است
اما آنان این بار ترفندی جدید در مواجهه با این جنبش به کار بسته اند. کودتاچیان این بار سیاست چماق و هویج را برای پایان بخشیدن به جنبش سبز برگزیده اند. از سویی افراد تندرو را مامور کرده اند که اتهاماتی سنگین بر سران اصلاحات وارد کنند و خبر ازمحاکمه آنان بدهند به سخنان محمد جواد لاریجانی رجوع کنید که موسوی را همردیف رجوی قرار داد و رسایی که خبر از محاکمه قریب الوقوع موسوی داد از سوی دیگر چهره های قدیمی و به ظاهر میانه رو فرموده اند تا اندکی نرمش اصلاح طلبان را وادار به عقب نشینی از مواضع به حقشان کنند. اما کودتاچیان ظاهرا توجهی به این مساله ندارند که این اصلاح طلبان نیستند که پیشاپیش جنبش سبز قرار دارند بلکه آنان نیز دنباله رو این جریان قوی هستند. اما به نظر من نتیجه منطقی این سیاست خروج موسوی و کروبی و خاتمی از مواضع غیر شفاف و اتخاذ مواضعی نزدیکتر به شرایط موجود است. با وجود برخوردهایی که علیرضا یهشتی شده و سخنانی که خطاب به سید حسین خمینی و بستگان شهدا گفته شده دیگر صحبت از انحراف انقلاب و نادیده گرفتن راه امام و اشاره به خون شهدا ثمری ندارد. اگر قبل از انتخابات اندک تردیدی در مورد نیات شوم دولت وجود داشت دیگر آن هم از میان رفته. اکنون دیگ ر ایستادن در نقطه ای بین حکومت و مردم به نام اصلاحات موضوعیت ندارد زیرا دیگر نقطه ای به نام اصلاحات وجود ندارد و نظام نشان داده که به هیچ عنوان نه تمایلی به اصلاح شدن دارد و نه ظرفیت اصلاحات را دارد. آقایان موسوی کروبی و خاتمی; اکنون دیگر وقت آن رسیده به طرزی شفاف و صریح تکلیف خود را با حکومت و مردم روشن سازید.
Share on Facebook
Categories: سیاسی Tags: استبداد, اصلاح طلبان, اصلاحات, انتخابات, جنبش سبز, دموکراسی, سقوط, محمد خاتمی, مهدی کروبی, میر حسین موسوی, کودتا