بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘اجتماعی’

لزوم افزایش آگاهی های فردی و اجتماعی برای بقا و پیشرفت جنبش سبز

۲۳ خرداد ۱۳۸۹ شیطون ۲ دیدگاه

۳۶۶ روز از کودتای انتخاباتی سال ۸۸ می گذرد و بی شک می توان گفت پیامدهای این اتفاق چنان بزرگ و تاثیرگذار بوده  که سیر تحولات را بیسار سریع و شگرف به پیش برده ؛مهمترین تحول را می توان ظهور و بروز جنبش سبز دانست که با وقوع کودتای انتخاباتی از موج سبز به جنبش سبز دگردیسی یافت که همزمان با واقعه ۲۲ خرداد با حضور گسترده مردم در خیابان نمایان شد.اما نکته ای که همه به آن اذعان دارند; حاکمیت کودتایی ,راههای کنترل این شکل مبارزه را دریافته است که برای خروج از این بن بست سیالیت و انعطافپذیری رفتار این جنبش فراگیر اجتناب ناپذیر است و این همان چیزی است که در این یکسال شاهدش نبوده ایم؛ و این نقطه ضعف بزرگ جنبش سبز است.در سالروز ۲۲خرداد و باز هم می بینیم که مردم معترض  به شکل پراکنده و پارتیزانی در نقاط مختلف تجمع می کنند و بالطبع با واکنش شدید و خشنوت بار ماموران حکومتی مواجه می شوند و این وقایع همانند یک دور باطل تنها باعث ریزش نیرو های جنبش شده است.

در این بین کمتر کسی راه و روشی مناسب برای تغییر فاز و رفتار جنبش ارائه داده است. حل این مشکل اساسی نیازمند افزایش آگاهی فردی و آگاهی بخشی جامعه است.بدیهی ترین و مناسب ترین راو رفع این مشکل افزایش مطالعات و گفتگو بین ایده ها و اندیشه های مختلف درون جنبش است.آیا به واقع در یکسال گذشته جز مونولوگ و بیان نظرات فردی چیز دیگری را شاهد بوده ایم؟آیا هنوز ضرورت گفتگو و مفاهمه را دریافته ایم؟

ایرانیان امسال یلدا ندارند! (در رثای آیت الله العظمی منتظری)

۲۹ آذر ۱۳۸۸ شیطون ۳ دیدگاه

با خبر درگذشت نابهنگام حضرت آیت الله منتظری امسال دیگر دلیلی برای جشن گرفتن شب یلدا به رسم گذشته نداریم. حالا مردم وفادار ایران نشان می دهند با دین و دینداران واقعی مشکلی ندارند و مشکل ما با ظلم و ظالمه. صد حیف که دیگر در میان ما نیست این مجاهد و بزرگمرد تا جشن پیروزی مان بر یزدیان زمان و جشن یلدا های آینده را با او شریک شویم. روحش شاد در بهشت برین تا ابد!

آیت‌الله‌العظمی منتظری به دیار حق شتافت+زندگینامه و چند عکس تاریخی* گرفته شده از پارلمان نیوز*

۲۹ آذر ۱۳۸۸ شیطون بدون دیدگاه

 

آیت‌الله العظمی منتظری، از مراجع عالی‌قدر تقلید که هشتاد و هفتمین سال عمرش را می‌گذراند، شب گذشته بر اثر بیماری در شهر قم به دیار باقی شتافت.
پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره) مجلس«پارلمان‌نیوز»، درگذشت این مرجع عالی‌قدر را به ملت ایران تسلیت می‌گوبد.

اخبار اولیه حاکی از آن است که شب گذشته آیت‌الله منتظری بعد از خواندن نماز شب و بعد از دقایقی که به بستر رفته بود، درگذشت.

زندگینامه آیت‌الله منتظری

آیت‌الله العظمی حسین علی منتظری در سال  ۱۳۰۱ در نجف آباد اصفهان  به دنیا آمد، ‏پدرش حاج علی کشاورز ساده‌ای بود که در کنار کار‏ ‏روزانه‌اش با کتاب و کتابخانه دمساز، و معلم اخلاق و مدرس قرآن بود. منتظری از هفت سالگی آموختن را با ادبیات فارسی و‏ ‏سپس صرف و نحو عربی آغاز کرد، و در سن ۱۲ سالگی به‏ ‏حوزهٔ علمیهٔ اصفهان وارد شده و در سن ۱۹ سالگی اصفهان را برای ادامهٔ تحصیل ترک کرد و به قم آمد.

‏پس از رحلت آیت الله العظمی سید حسین طباطبایی بروجردی (در سال ۱۳۴۰ خورشیدی)‏ ‏نظر بسیاری از بزرگان و اساتید حوزهٔ علمیه متوجه چند نفر از علما از  جمله حضرات آیات عظام سید محمدرضا گلپایگانی،سید محمد صادق روحانی، شهاب‌الدین مرعشی نجفی و  امام خمینی گردید. از جمله منتظری و آیت الله مطهری قائل به‏ ‏اعلمیت امام خمینی بوده و زعامت وی را به صلاح اسلام و‏ ‏مسلمین تشخیص دادند.

او در جریان مبارزات انقلاب بارها دستگیر شد، ‏‏در عید نوروز سال ۱۳۴۵ به دنبال دستگیری محمد منتظری به دلیل پخش اعلامیه در حرم حضرت معصومه ساواک بی درنگ به سراغ آیت‌الله‏ ‏منتظری رفته و  او که چند ماه پیش از آن در زندان بود  را بازداشت نمود و بالاخره اعتراض علما و روحانیون حوزهٔ علمیه موجب شد‏ ‏تا او پس از هفت ماه از زندان آزاد گردد.
‏‏حسین علی منتظری چند ماه پس از آزادی از زندان جهت توسعه‌بخشی‏ ‏و تداوم جریان مبارزه ضرورتاً به طور مخفیانه برای زیارت عتبات‏ ‏در عراق و ملاقات با آیت الله العظمی روح الله خمینی راهی عراق شد، اما حکومت که از این‏ ‏سفر مطلع شده بود هنگام بازگشت از عراق او را در منطقهٔ مرزی‏ ‏دستگیر و روانهٔ زندان کرد، که پس از تحمل حدود پنج ماه زندان‏ ‏آزاد گردید.

ساواک در خارج از زندان نیز همیشه او را تحت نظر داشته و در‏ ‏زمان برگزاری جشنهای تاجگذاری به عنوان راهکاری جدید تصمیم به‏ ‏تبعید وی به مسجد سلیمان گرفت، که این تبعید سه ماه به طول‏ ‏انجامید. پس از آن در مسجد سلیمان به منتظری ابلاغ کردند که نباید به قم‏ ‏برود، ولی او به قم مراجعت نمود و با وجود ممانعت شدید‏ ‏ساواک عدهٔ زیادی از علما، اساتید و طلاب حوزهٔ علمیه با او دیدار‏ ‏کردند؛ تا اینکه از ناحیهٔ ساواک او را به نجف‌آباد منتقل نموده و در‏ ‏آنجا تحت مراقبت شدید قرار دادند.

‏هنوز چند ماهی از پایان تبعید به مسجد سلیمان و انتقال به نجف‌آباد‏ ‏نگذشته بود که به دلیل ادامهٔ فعالیت‌های سیاسی ‏آیت‌الله منتظری – بویژه در خطبه‌های نماز جمعه که او آن را در‏ ‏نجف‌آباد پایه‌گذاری کرده بود – ساواک مجددا او را دستگیر و پس‏ ‏از محاکمه به سه سال زندان و در دادگاه تجدید نظر به‏ ‏یک سال ونیم زندان محکوم کرد و به زندان قصر انتقال داد.

‏آیت‌الله منتظری پس از سپری کردن دوران محکومیت، در‏ ‏اردیبهشت ۱۳۴۹ آزاد و راهی قم گردید؛ ولی حکومت مایل به حضور او‏ ‏در میان طلاب و علمای حوزهٔ علمیهٔ قم نبود و دوباره وی را به‏ ‏زادگاه خود تبعید نمود. او در نجف‌آباد به فعالیت‌های خود ادامه‏ ‏داده و در ضمن ایراد خطبه‌های نماز جمعه و سخنرانی‌های خود‏ ‏از حکومت شاهنشاهی انتقاد می‎نمود. هجوم جمعیت در روزهای جمعه از‏ ‏شهرهای دور و نزدیک به نجف‌آباد به اندازه‌ای بود که این شهر به عنوان‏ ‏دومین پایگاه انقلاب بعد از قم درآمده بود و گزارش ساواک اصفهان در‏ ‏مورد آن چنین بود: «نماز جمعهٔ منتظری یک پایگاه سیاسی برای مبارزه با‏ ‏رژیم است.» مدت تبعید به نجف‌آباد مجموعاً حدود سه سال به طول‏ ‏انجامید.

‏بار دیگر رژیم حضور حسین علی منتظری در زادگاه خود را تحمل‏ ‏نکرد و او را به سه سال تبعید در طبس محکوم نمود. حضور او‏ ‏در طبس باعث اجتماع مبارزین گردید. طبق گفتهٔ مقامات امنیتی شهر‏ ‏طبس، در طول اقامت منتظری علاوه بر مردم شهر، نزدیک به پنجاه هزار‏ ‏نفر از مردم شهرهای دیگر ایران برای دیدار با او وارد طبس شدند؛‏ ‏که همین رقم بزرگ دیدارکننده موجب نگرانی ساواک و انتقال او‏ ‏از طبس پس از گذشت یک سال گردید. ‏ ‏از جمله اقدامات مهم آیت الله منتظری در طبس، نامهٔ سرگشاده به‏ ‏علما و مردم ایران در مورد اتحاد علیه «امپریالیسم و صهیونیسم‏» (آمریکا و اسرائیل) ‏بود، که خشم رژیم را برانگیخت و طبق اسناد به جای مانده از ساواک‏ ‏عدهٔ زیادی از جمله آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای به جرم توزیع‏ ‏این اعلامیه دستگیر و یا تحت تعقیب قرار گرفتند.

‏ ‏تسلیم ناپذیری آیت الله منتظری و پافشاری وی در فعالیت‌های سیاسی چنان شد که در اواسط سال ۱۳۵۳ رژیم به تبعید مجدد‏ ‏وی تصمیم گرفت و او را از طبس به خلخال تبعید نمود. از آنجا که‏ ‏زبان مردم آن سامان آذربایجانی بود نفوذ منتظری در آغاز‏ ‏سرعت چندانی نیافت، اما اختلاف زبان نیز منجر به سکوت‏ ‏و سکون وی نشد، و بالاخره یکی از امام جماعت‌های آن شهر مسجد خود‏ ‏را در اختیار او قرار داد. این مسجد نوساز که توسط هیأت امنا اداره‏ ‏می‎شد، مکان مناسبی جهت بسط و گسترش اندیشه‌های اسلام‌گرائی گردید. منتظری نماز در آن مسجد را آغاز کرد و همچون‏ ‏سایر تبعیدگاه‌های خویش در بین نماز تفسیر قرآن می‎گفت. به تدریج‏ ‏تعداد نمازگزاران بیشتر و فضای مسجد برای تبلیغ نهضت اسلامی‏ ‏آماده‌تر می‎شد. مأموران رژیم از بی‌باکی غیرمنتظرهٔ تبعیدی‏ ‏به نگرانی افتاده و از راه‌های مختلف در جهت تضعیف منتظری‏ ‏کوشیدند و در نهایت پس از گذشت حدود چهار ماه او را به‏ ‏تبعیدگاه سقز منتقل نمودند.

‏در تبعیدگاه سقز – با وجود زمستانی بسیار سخت و حداقل امکانات‏ ‏شهری – آیت الله منتظری آخرین دوران تبعید خویش را گذراند.‏ ‏با وجود دوری از شاگردان و دوستان و اختلاف با مردم بومی منطقه از‏ ‏نظر مذهب و زبان، ساواک از دیدار مردم با وی دچار نگرانی شده و از‏ ‏مرکز خواستار تصمیم‌گیری در این زمینه شد؛ از طرف دیگر در ارتباط‏ ‏با برگزاری مراسم سالگرد پانزده خرداد در مدرسهٔ فیضیهٔ قم که‏ ‏ده‌ها نفر از دوستان و شاگردان او دستگیر شده و ساواک به ارتباط‏ ‏دستگیرشدگان با منتظری پی برده بود، تصمیم به بازداشت و‏ ‏انتقال او به تهران گرفت.

‏ ‏در تیرماه ۱۳۵۴ آیت‌الله منتظری را از تبعیدگاه سقز روانهٔ زندان‏ ‏نمودند. ابتدا او را به بازداشتگاه کمیتهٔ مشترک تهران بردند و فردای آن‏ ‏روز روانهٔ زندان اوین کردند. در اوین مدت شش ماه را در سلول‏ ‏انفرادی گذراند. در این بازداشتگاه‌ها با فشارهای روحی و‏ ‏جسمی روبرو گردید. در زیر همین فشارها و شکنجه‌ها بود که‏ ‏شکنجه‌گر «ازغندی» به او گفته بود: «علت این که تو را از‏ ‏حوزه دور نگه می‎داریم و از این طرف به آن طرف می‎فرستیم این است که‏ ‏یک خمینی دیگر به وجود نیاید».

‏‏پس از شش ماه بلاتکلیفی در زندان اوین بالاخره در یک دادگاه‏ ‏نظامی به اتهام کمک به جنبش اسلامی و خانوادهٔ زندانیان‏ ‏سیاسی و اقدام برای تشکیل حکومت اسلامی، به ده سال زندان محکوم‏ ‏گردید؛ اما در زندان نیز همراه رهبرانی همچون آیت‌الله طالقانی به‏ ‏فعالیت‌های جنبش اسلامی و سیاسی ادامه داد. با اینکه در زندان از بیماریهای‏ ‏مختلف رنج می‎برد، خارج بحث «خمس» و متن «اسفار» و کتاب‏ طهارت را برای زندانیان تدریس نمود و شخصیت‌های اسلامی ‏زندانی همچون آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله مهدوی کنی در مجالس‏ ‏بحث او حاضر می‎شدند.

‏منتظری در زندان اوین نیز نماز جمعه را اقامه نمود و بسیاری از ‏زندانیان سیاسی مسلمان از جمله آیت الله طالقانی،‏آیت الله ‏مهدوی کنی، آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله لاهوتی و دیگران در نماز جمعه‏ ‏حاضر می‎شدند؛ هرچند ساواک پس از مدتی مانع اقامهٔ آن شد.

‏‏سرانجام با اوجگیری مبارزات و‏ ‏عقب‌نشینی‌های پی درپی حکومت پهلوی، منتظری پس از گذراندن‏ ‏حدود سه سال ونیم از دوران محکومیت به همراه آیت‌الله‏ ‏طالقانی در هشتم آبان ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد و مورد استقبال‏ ‏چشمگیر مردم قرار گرفت.

‏در پیامی که امام خمینی خطاب به منتظری به‏ ‏مناسبت آزادی وی صادر کرد اینچنین آمده: «هیچ از دستگاه جبار جنایتکار تعجب نیست که مثل جنابعالی‏ ‏شخصیت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سال‌ها از آزادی،‏ ‏ابتدایی‌ترین حقوق بشر محروم، و با شکنجه‌های قرون‌وسطایی با او و‏ ‏سایر علمای مذهب و رجال آزادیخواه رفتار کند. خیانتکاران به کشور و‏ ‏ملت از سایهٔ مثل شما رجال عدالتخواه می‎ترسند. باید رجال دین و‏ ‏سیاست در بند باشند تا برای اجانب و بستگان آنان هرچه بیشتر راه چپاول‏ ‏بیت المال و ذخائر کشور باز باشد.»

‏‏میزان مقبولیت و محوریت منتظری در مبارزه و انقلاب تا‏ ‏آنجا بود که امام خمینی در زمان تبعید، او را به عنوان نمایندهٔ‏ ‏تام الاختیار خویش در ایران منصوب کرد و در نامه‌ای از وی‏ ‏خواست که بر جریانات بیت او در قم اشراف داشته باشد؛ و دربارهٔ او با تعابیری همچون «فقیه عالیقدر»، «مجاهد بزرگوار»،‏ ‏«حاصل عمر من»، «ذخیرهٔ انقلاب» و «برج بلند اسلام» یاد می‎کرد و‏ ‏حیثیت او را «واجب المراعات» دانسته و پس از پیروزی انقلاب‏ ‏بسیاری از مسائل فقهی و سیاسی مربوط به قوهٔ قضائیه و وزارتخانه‌ها‏ ‏را به او ارجاع می‎داد. در پائیز سال ۱۳۵۷ زمانی که آیت‌الله خمینی در نوفل لوشاتو در پاریس به سر می‌برد، آیت‌الله منتظری به پاریس سفر کرد و در خصوص جنبش انقلاب و شکل‌گیری حکومت اسلامی در ایران با امام خمینی(ره) مشورت نموده و دستورها و نظرات رهبر انقلاب را دریافت کرد.

پس از انقلاب

بعد از پیروزی انقلاب، آیت الله منتظری ریاست خبرگان قانون اساسی را به عهده داشت و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نقش مهمی را ایفا کرد. وی از عوامل کلیدی در گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی به شمار می‌رود.

در سال ۱۳۶۴ مجلس خبرگان رهبری با در نظر گرفتن احتمالاتی تصمیم گرفت حسین‌علی منتظری را به عنوان قائم‌مقام روح‌الله خمینی معرفی و اعلام کند.

پس از بازداشت مهدی هاشمی، وی که مهدی هاشمی را بیگناه می‌دانست به نشانه‌ٔ اعتراض درس‌های خود را تعطیل کرد.مهدی هاشمی به دلیل یک سری اتهامات مجرم شناخته شده و در سال ۱۳۶۶ اعدام شد.

این مسئله و چند مسئله دیگر باعث شد که منتظری از سمت قائم مقامی رهبری برکنار شود.

آیت‌الله منتظری اما بعد از برکناری در صحنه سیاسی کشور حضور داشت و چند موضع‌گیری او بخصوص در خصوص ولایت فقیه موجب حصر خانگی او شد.

حسین‌علی منتظری در واکنش حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) از مسئولان خواست نسبت به «اشتباهات انجام شده در رویدادهای اخیر»، از مردم عذرخواهی کنند و گفت: «با حمایت قاطع خود از حرکتهای غیر خشونت بار ملت مسلمان برای دفاع از حقوق حقه خود در چارچوب قانون متقن اساسی جمهوری اسلامی که جمهوریت را رکن اصلی نظام می‌داند، هرگونه اقدامی که منجر به ضرر غیر قابل جبران به جمهوریت نظام گردد را جایز نمی دانم. هریک از برادران و خواهران دینی ما موظف است ملت را در دستیابی به حقوق حقه خود یاری دهد. بر این اساس، هرگونه مقاومت در این راستا، به خصوص ضرب و شتم و …. ملت را مصداق بارز مخالفت با اصول اساسی اسلام مبنی بر حاکمیت ملت بر سرنوشت خود دانسته و حرام شرعی اعلام می کنم.»

*منبع: پارلمان نیوز

Categories: اجتماعی, سیاسی Tags:

کشف حجاب بانوان کاراته کا; تاسف و تعجب و نگرانی برای چی!؟ اینکه خبر خوبی است.

۲۸ آذر ۱۳۸۸ شیطون بدون دیدگاه

حجاب اجباری در ایران و مسائل حنبی و حواشی اون همیشه یک موضوع داغ و بحث انگیز در ایران بعد از انقلاب بوده. اصلا علاقه ای به پرداختن به مباحث فقهی و شنیدن نظریاتی که در دفاع از حجاب اجباری مطرح میشه ندارم. اصولا وقتی مسئله ای اجباری شد دیگه بحث و صحبت منطقی در اون مورد بی مورده. اما مسئله ای که باعث شد راجع به این موضوع بنویسم خبر برداشتن حجاب توسط بانوان کاراته کای ایرانی در مسابقات کاتای تیمی جوانان در آلمان بود. الان که این عنوان: (کشف حجاب تیم کاراته بانوان) رو در گوگل جستجو کردم به این نتیجه رسیدم

وقتی چند لینک اول رو باز کردم در کمال تاسف دیدم همگی برخوردی منفی با این ماجرا داشتند. مختصری از توضیحات این سایتها به همراه لینک آن:

۱- سیاست روز: بعد از قرار دادن چند عکس که چشمان کاراته کاهای حاضر رو با حجاب اسلامی پوشانده! اضافه می کند:

“علی رغم تکذیب خبر کشف حجاب بانوان کاراته کا که توسط متقیان مسئول سبک شیتوریو کوکای یونیون کاراته صورت گرفت متاسفانه تصاویر منتشر شده از این رقابتها صحت خبر مذکور را تایید مینماید.
هرچند متقیان مدعی شده تصاویر منشره مونتاژ شده میباشد اما بابررسیهای صورت گرفته نشان از اصالت عکسها دارد و هیچ مونتاژی بر روی عکسها صورت نگرفته است.پیش از این مسئول سبک شیتوریو کوکای یونیون ایران و غرب آسیا مدعی شده بود کسانی که به دنبال پاپوش ساختن برای این تیم و این سبک هستند تنها می خواهند قهرمانی را به کام این تیم تلخ کنند تا با شایعه پراکنی و جوسازی درخشش ۶ مدال طلا، ۱۰ نقره و ۱۸ برنز را از بین ببرند.”

۲- سیاست روز: “متقیان مسئول سبک شیتوریو کوکای یونیون کاراته با تکذیب خبر عدم رعایت حجاب بانوان کاتای تیمی جوانان در مسابقات آلمان گفت: عده ای می خواهند با عکس های مونتاژ شده قهرمانی را به کام ما تلخ کنند.
“محمد متقیان” در گفتگو با ایپنا، اظهارداشت: به هیچ عنوان حضور کاتاروهای بانوان بدون حجاب و پوشش اسلامی در رقابتهای سبک شیتو ریو کوکای یونیون آلمان صحت ندارد و عکسهای ارسال شده به خبرگزاری ایپنا صد درصد مونتاژ شده است.”

۳- فردا نیوز: عکسی از این مسابقات در بالای مطلب کار شده که نگاتیو شده! هر چه دنبال مورد خلاف اخلاق در عکس مذکور گشتم چیزی یافت نشد و اما توضیحاتش جالبتره بخونید:

“سالهاست کاراته بانوان ایران به دلیل عدم صدور مجوز حضور بانوان محجبه در مسابقات آسیایی و جهانی در حسرت کسب مدالهای معتبر بسر می برد تا جایی که باسابقه ترین ملی پوشان رده بانوان کاراته ایران پس از نزدیک به یک دهه حضور در عرصه قهرمانی هرگز نتوانستند با کسب مدالهای معتبر آسیایی وجهانی با دنیای قهرمانی خداحافظی کنند.”

در پاراگراف بعدی مسئولان جهانی و آسیایی این ورزش رو مقصر این قضیه قلمداد می کند:

“دلایل غیرمنطقی فدراسیونهای جهانی وآسیایی کاراته در عدم صدور مجوز شرکت بانوان محجبه ایران در مسابقات رسمی باعث شد تا سبکهای مختلف تحت پوشش کاراته از این فرصت استفاده کرده و در مسابقات سبکی خود که در مقایسه با رقابتهای آسیایی و جهانی مسابقاتی غیررسمی محسوب می شود بانوان کاراته کای محجبه را شرکت داده و از این باب تبلیغاتی مفصل را در جهت تبلیغ سبک خود انجام داده اند.”

جالب ترین قسمت این مقاله اینجاست: “این در حالی است که هنوز فراموش نکرده ایم چندی قبل در یکی از دادگاههای کشور آلمان یک بانوی محجبه به دلیل رعایت حجاب و حفظ ارزشهای اسلامی جان خود را از دست می دهد که هنوز کشورهای مسلمان از جمله جمهوری اسلامی ایران این اقدام را محکوم کرده و مورد نکوهش قرار می دهند.”

شاید بگویید اینها همه اخباری است که سایتهای وابسته به جریان اصولگرا یا راست نوشته اند و هیچ حرجی بر اینان وارد نیست اما وقتی جناب منتجب نیا که خود را اصلاح طلب می نامد هم این نوشته ها رو بی کم و کاست در وبلاگ شخصی اش کپی می کند باید چه گفت!؟ پس روشن بینی و ضرورت اصلاح قوانین و احکام شرعی که امثال این آقا از اون دم می زنند کجاست و کی باید به ظهور و بروز برسه. اصلا بر اساس همون اسلام خودتون; در شرایطی که در جامعه بیمار ما انواع و اقسام ظلم و تجاوز به زنان ما و حقوقشون میشه دیده شدن موهای یک دختر جوان ورزشکار آیا چیزی به حساب میاد؟

این عینکهای تحجر رو بردارید تا کمی آن طرف تر از نوک بینی تان رو بتوانید ببینید آقایان!

زنگ خطر برای جنبش سبز و بالاترین!

۲۸ آبان ۱۳۸۸ شیطون بدون دیدگاه

چنانچه اوضاع به همین منوال پیش برود بالاترین اعتبار خود را از دست خواهد داد و از هدف و رسالتش که خبررسانی است دور خواهد شد. مدتی است عده ای با اهداف کاملا مشخص (که تفرقه افکندن در بین مردم و جنبش سبز می باشد) در حال گرد آوری هر گونه جمله و عبارت توهین آمیز بر ضد اعتقادات دینی و مذهبی مردم هستند. از هیچ گونه هتاکی هم ابایی ندارند. اینجا دیگر بحث دموکراسی مطرح نیست زیرا که دموکراسی را با فحاشی و توهین و جنجال میانه ای نیست. متاسفانه مدیران بالاترین هم برخورد روشنی با این قضیه نداشته اند. به هر حال این آتشی که بدخواهان افروخته اند دودش به چشم همه خواهد رفت.

برخورد شدید با رفتار مدنی و برخورد آرام با جرم و جنایت; در قوه قضاییه و پلیس چه نگاهی حاکم است؟

۲۸ آبان ۱۳۸۸ شیطون بدون دیدگاه

ابتدای این هفته اخباری تلخ و گزنده از دو فاجعه در شمال و جنوب تهران منتشر شد که حکایت از عمق بیماری و آسیب در جامله ایران حکایت دارد. قصد ندارم در این یادداشت به تفصیل این موضوع را شرح دهم اما اشاره ای کوچک لازم می نماید. قضیه از آن قرار است که در پاکدشت ورامین زنی با تهدید چاقو از سوی ۶ مرد مورد تجاوز قرار گرفت و به فاصله ای اندک در لواسانات نیز زنی در مقابل دیدگان همسر و فرزندانش مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفت در مورد علل بروز جنین فجایعی باید نظر جامعه شناسان, روانشناسان و جرمشناسان صائب تر و به واقعیت نزدیکتر است و هر کسی صلاحیت تحلیل و بررسی چنین موضوعاتی را ندارد البته جامعه حق دارد شدیدا نگران گسترش چنین جرائمی باشد. بگذریم

مسلما فارغ از بررسی علل و عوامل چنین قجایعی برخورد پلیسی و قضایی (که نماینده نوع نگاه پلیس و دستگاه قضا به این معضل اجتماعی است) بعد از بروز این جنایات بسیار ضروری و لازم به نظر می رسد اما در نهایت ناسف و تعجب شاهد برخورد منقعلانه و ضعیف این دو نهاد مهم با این پدیده شوم هستیم به شکلی که قاضی رسیدگی کننده به پرونده چنین جنایتکارانی را به راحتی آزاد می کند و در ادامه مقامات پلیس  زنان را به دلیل نوع پوشش مسئول این عدم امنیت مدانند و یا چنین حوادثی را با توجه به گستره جمعیت امری بدیهی می دانند.

اما این چنین تسامح و تساهل در برخورد با مجرمین و جانیان و متجاوزان به ناموس و امنیت به مردم را مقایسه کنید با برخوردهای شدید, ناعادلانه و غیر قابل توجیه با مردمی که بسیار مدنی آرام و متمدنانه به نقض حقوق خود اعتراض کردند.

بازداشتهای طولانی مدت, نگهداری در سلول انفرادی, فشار های غیر قانونی و غیر اخلاقی بر زیندانیان و خانواده شان, سلب حق ملاقات با خانواده; اینها تنها گوشه ای کوچک از برخورد شدید با فعالان سیاسی و فعالان حقوق بشر است.

تناقض آشکار و برخوردهای دوگانه قوه قضلییه و پلیس را چگونه می توان توجیه کرد؟ آیا می توان نتیجه نگرفت که این دو نهاد به اصطلاح حافظ قانون تنها در پی امنیت و آسایش برای دستگاه حاکمه هستند و مردمی که در کوچه و خیابان زندگی می کنند اهمیتی در نگاه رسمی حاکم بر این دستگاهها و سایر دستگاههای امنیتی ندارند؟

شیرین کاریهای فردوسی پور آخر کار دستش میدهد!

۲۵ آبان ۱۳۸۸ شیطون ۱ دیدگاه

هفته پیش در مصاحبه مطبوعاتی رییس رسانه کودتا (یا رسانه ضد ملی یا رسانه میلی) خبرنگار کیهان سوال جالبی پرسید. او سوال کرد: آیا فکری به حال برنامه های زنده نخواهید کرد که گاهی در این برنامه ها مجری یا مهمانان دعوت شده حرفهایی می زنند که با نظر اکثریت جامعه سازگار نیست. البته همه نیک می دانیم که کیهانیان چقدر برای اکثریت جامعه احترام قائلند و باز هم همه می دانیم که منظور خبرنگار کیهان فردوسی پور مجری جنجالی و محبوب برنامه نود است. جدا از رویه انتقادی نود اظهار نظرها و تکیه کلامهای فردوسی پور هم گاه به گاه باعث مکدر شدن خاطر دولتمردان عزیز و آسوده خاطر شدن مردم می شود. مثل هفته گذشته که گفت و گوی تلفنی فردوسی پور با سرپرست تیم صبای قم که در بی بی سی هم انعکاس یافت. اما آخرین نمونه آن امشب بود که از یکی از مدیران ورزشی در گفت و گویی تلفنی از او پرسید آیا درسته که آقای رحیم مشایی دایی شما هستند؟ مهمان تلفنی با دستپاچگی گفت که این قضیه چه ربطی به موضوع گفت و گو داره و … اینکه فردوسی پور با زیرکی چیزی را که باید می رساند رساند. اما خدا می داند کاسه بی صبری دولتیان کودتایی که نشان داده اند ظرفشان هیچ گونه انتقادی را گنجایش ندارد کی به سر می آید و چه بر سر فردوسی پور خواهد آمد؟

زنده باد مخالف من!

۷ آبان ۱۳۸۸ شیطون ۱ دیدگاه

متاسفانه هنوز هم شاهد خوی استبدادی در روح و روان و چه بسا در اعماق وجود هموطنانمان هستیم. نه تنها از آن کاسته نشده بلکه روز به روز نمود بیشتری می یابد و پیشتر می رود. نگرانی زمانی فزونی میابد که همه مردم به عنوان اعضای جنبش سبز خود را محق می بینند که بر دیگران تاخته و دیگران را به خاطر آرا و عقایدشان تکفیر و تخطئه نمایند. طی چند روز گذشته شاهد دو نمونه از رفتارهای فوق الذکر بودم اولی در مورد جناب دکتر خزعلی اتفاق اقتاد ایشان در وبلاگشان از مواضع مردم و رهبران اصلاح طلب به خصوص آقای موسوی در وقایع روز قدس و شعارهای مطرح شده انتقاد کردند مورد دوم که از زاویه مخالف مطرح شده بود مطلب انتقادی علیرضا رضایی از طنز نویسان وبلاگستان بود که او هم سخنان میر حسین موسوی در اولین ویدئوی اینترنتی اش را به نقد کشیده بود. اما نقطه اشتراک این دو عزیز این بود که هر دو چند روز بعد اعلام کردند تا مدتی دست به قلم نخواهند برد(اینجا و اینجا) و …..

حال که احمدی نژاد بخشی از نخبگان را درون سلول های تنگ و تاریک حبس نموده و ما را از نعمت وجودشان محروم ساخته آیا ما نیز باید نخبگانمان را به دلیل عقایدشان یه نحو دیگری سرکوب و وادار به سکوت کنیم!؟ به راستی فرق ما با احمدی نژاد و سایر دیکتاتورها چیست؟

دلیل این رفتارها همان بیماری تاریخی استبداد زدگی است که ما و کشورمان را به وضع کنونی رسانده است. فرق مایی که هنوز در تکاپوی به ثمر رساندن جنبش سبز هستیم با دیکتاتوری که بر مسند قدرت تکیه زده چیست!؟ تازه او که طعم شیرین قدرت را چشیده در حفظ منافعش و عقایدش محق تر از ماست.

نکته دوم: تحلیلگران یکی از نقاط قوت جنبش سبز را ایدئولوژیک نبودن و فراگیر بودن آن می دانند. با خود می اندیشم اگر این جنبش ایدئولوژیک بود چه بر سر مخالفانش می آورد.

لازم است کمی به خود بیاییم و از احساسات کور و بی منطق دوری گزینیم که بزرگترین دشمن ما همین رفتارهای ماست نه احمدی نژاد و حکومت!